سوز دل بازمانده تنها
صد و سی روز فراق

کاری از گروه یاس کانون به آدرس :

http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=879&aid=3167

بنام او

130روز فراق...

تا به حال به گوناگونی و متفاوت بودن آدما توجه کردی؟ ادمایی که سلایق و علاقه هاشون متفاوته و همین تفاوته از اونا ادمای متفاوتی میسازه!

 دراین میان برخی هستند که تفاوت فاحشی با بقیه دارند ,کسانی که براشون قرن21 و 1 نداره و در هر زمان ومکانی که باشند متفاوت بودن خودشون رو نشون میدن.

دنیای شلوغ , جمعیت 7میلیاردی ,زندگی ماشینی  ,شهر پرسر وصدا ,سلیقه ها و علایق متفاوت , قرن 21 و آرزوهای متفاوت  روی اونا هیچ اثری نمیذاره ;خودشون هستن وخودشون با دنیای متفاوتی که دارند.

ادمایی که دنیا و ما فیاهاش  رو میبینن و چشم میبندن و نظاره‌گر عالمی می‌شن که حضور چند روزه‌ی خود در این دنیا رو مقدمه‌ای برای رسیدن به اونجا در نظر می‌گیرن و  نه جایگاهی برای تا به ابد ماندن!

کسایی که تک بودنشون رو با گرفتن برات امضای بزرگ آرزوی خود _شهادت_ اثبات کردند و 130روز پیش عروج کردند و آسمانی شدند.

آدمایی که حد شمارشون به تعداد بند انگشت‌های یک دست میرسه ! 14نفری که دستشان رو در دست ارباب‌شان می‌گذارند و می‌پرند و به عرش می‌روند تا به همه اثبات کنند "خدا همین نزدیکی هاست ...خیلی نزدیک‌تر از آنچه که تصورش را داری"

 

130 روز حسرت انتخاب نشدن، 130 روز فراق عزیزان مظلوم‌مان، و حالا در مراسم چهارماه و دهمین روز پرواز شهدای رهپویان و بغض عجیب حسینیه. فضای سنگین و غم‌باری حسینیه را فرا گرفته و عده زیادی در کنار مقتل شهیدان مشغول راز و نیاز با شهدای عزیزمان هستند...

 

 غم و اندوه حسینیه در صدای موذن نمودار می‌شود و بغض خیلی از حاضرین ترکید اشک‌ها جاری شد. نماز با سوره والعصر و سوز و آه جا مانده‌ها.

سخنرانی آقا سید با ادامه موضوع راهکارهای اخلاقی انتظار شروع می‌شود و حالا حضور 14 میهمان عزیز از عرش را می توان حس کرد که باعث آرامش و نورانیت مجلس شده ...

همیشه وقتی آقا سید از عقده جاموندن صحبت می کردند، شاید خیلی هامون ادای بازمانده های داغدار را در می آوردیم، اما حالا همه با تمام وجود طعم تلخ جاموندن از غافله ای که مقصدش حسین خوش به حال‌شون که از حسینیه تا حسین(ع) پر کشیدند.

بعد از دعای فرج و نوای زیبای یا ارحم الرحمین، خاطره شب انفجار با شنیدن صدای ضبط شده‌ای که از طرف خواهران پر شده بود دوباره زنده می شود و...

 

آنها میروند و ما می‌مانیم و قطعه‌ای که حال به قطعه ای از بهشت بودنش ایمان داریم .جایی که هر هفته میزبان14دوست آسمانی‌مان است.

حال دیگر هر هفته 14مهمان عزیز از عرش داریم , میهمانانی که به حضورشان ایمان داریم چرا که شنیده‌ایم شهدا به مقتل‌شان علاقه‌ی خاصی دارند. آدمای هشیاری که به محض وا شدن لحظه‌ای در بهشت ,بار خود را بستند و وارد شدند و بقیه را به انتظار وا شدن دوباره‌ی در تنها گذاشتند .

و ما هر هفته با دلی حزین دور مقتل‌شان  می‌گردیم و از آنها می‌خواهیم که دل ناآرام ما را آرام کنند چرا که 130 روز می‌گذرد و هنوز خبر خاصی از مجازات قاتلینشان نداریم !

 

دلم شده هوایی، هوایی شهیدان

 دم می گیرم الهی مرا رسان به یاران

سرود غم می خونم، کبوترها کجائید      

 تنگ دلم براتون، به جمع ما بیائید

 

ردیف میشه پشت هم، صد تا غزل، مثنوی

تا می رسم به اسم محمد مهدوی

عشقش امام حسن بود، یار امام زمان

اول کار رفته بود زیارت جمکران

 

غلام موسوی که، همیشه مشکی پوش بود

یک بغضی از کربلا همیشه تو گلوش بود

بگو کجا می روی، بی ما کجا می روی

پیش خدا می روی، ای غلام موسوی

 

علی نصیری هم دید، تو عالمی ز رویا

یک اتوبوس میاد و می بردش کربلا

فردا شبش پر کشید، جام می رو سر کشید

بچه هاش هم نبودند، تا ببینند چی ها دید

 

راضیه ی کشاورز، غریبونه سفر کرد

تو بستری غرق خون یاد دل مادر کرد

پهلو شکسته دیدم، با بال خسته دیدم

 

علی نوروزی هم یک غمی بود تو حرف‌هاش

وقتی شهید شد دیدم مشکی نپوشید باباش

می گفت علی شد آزاد، به راه مولا جون داد

شادم از اینکه گشته تو نوجوونی داماد

 

گشتم غمین و مبهوت، وقتی دیدم تو تابوت

لبخند دلربای محمد جواد یاقوت

طالب حق و دین بود، با شهداء عجین بود

به غصه لبخند می زد با اینکه دل حزین بود

 

در اوج بی قراری، با جام تشنه کامی

دیدم شده دو نیمه، عرفان انتظامی

کنار پیکر او، نیمه دیگر او

علی انتظامی، یعنی برادر او

علیرضا و عرفان ،مثل دوتا کبوتر

پر کشیدند چه زیبا، به سوی یار و دلبر

 

دادیم ز دست خدایا، مداح بی ریا را

محمد علوی عاشق کربلا را

همون که در جوونی، در اوج مهربونی

تنهام گذاشت و پر زد، با دست و بال خونی

 

به روی تخت رویا، ای کاش و می شدم کور

نمی دیدم نیمه جوونی از نجمه قاسم پور

در این زمونه‌ی دون تو گوهری تو نابی

نجمه باغ کانون تو اسوه ی حجابی

 

ای تا همیشه سردار ما را رسان به دلدار

مردونه پر کشیدی شهید محمد جوکار

با چشمه های بیدار، با دیده های غم دار

 

عشق امام رضایی از گنبد طلایی

گرفته ای براتت ای مسعود رضایی

جایت همیشه خالی ست برادر نجیبم

کی میگه تو غریبی، دسته گلم، حبیبم

 

آخر رسید و داغی، آتش زدی به باغی

وقتی که پر کشیدی علی شاهچراغی

ببین تو اشک خواهر، از داغت ای برادر

در خانه ای که بودی تنها نشسته مادر

 

لب تشنه ی شهیدان، به قلب ما حاکمی

جایت بود چه خالی، غلامرضا هاشمی

دیدم لبان تشنه، پیکر پر ز تاول

بوی خدا می دادی، همیشه و از اول

 

 رفتید و قلب کانون، شده سراسرش خون

میون سینه‌زن‌ها خالی جاتون اکنون

ای بهترین های شهر، ای نازنین های شهر

زیبا شده حماسه با آخرین های شهر

 

دست مرا بگیرید تو این زمونه نفرت

خسته شدم ز موج سیاه و شوم تهمت

خدا خودم می‌دونم، اسیر خاک و پستم

به امید شهادت، به درگهت نشستم

 

یک روز میاد که دیر نیست، دلم دیگه اسیر نیست

یک روز میاد که عاشق تو شهرتون حقیر نیست

یک روز میاد که من هم تو راه تو می میرم

میون خیمه ی غم من هم آتیش می گیرم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٦/٥ - سید محمد انجوی نژاد
برای الآنم !؟

۲۶/۵/۸۶

گاهی اوقات آنقدر نگران از دست دادن کسی هستیم که یادمون می ره قدر دان بودنش باشیم .

   

              كابوس (فريدون مشيري)

خدايا  وحشت  تنهاييم كشت      كسي با قصه من آشنا نيست                       

در  اين  عالم ندارم  همزباني       به صد اندوه مينالم  روانيست

                                    

شبم طي شد كسي بر در نكوبيد       به  بالينم  چراغي كس نيفروخت

                              نيامد   ماهتابم   بر  لب   بام      دلم از اين همه بيگانگي سوخت

                                   

به  روي  من نميخندد  اميدم      شراب زندگي در ساغرم نيست

 نه شعرم ميدهد تسكين به حالم      كه غير اشك غم در دفترم نيست

                                   

بيا  اي  مرگ  جانم بر  لب آمد      بيا  در  كلبه ام  شوري برانگيز

                             بيا  شمعي  به بالينم بيفروز        بيا  شعري  به  تابوتم  بياويز

                                   

دلم   در  سينه   كوبد  سر  به  ديوار      كه اين مرگ است و بر در ميزند مشت

    ايا      اي     همزبان     جاوداني       كه امشب وحشت تنهاييم كشت 

                 

 

 

گاهی خیال می کنم از من بریده ای

بهتر زمن برای دلت برگزیده ای 

از خود سوال می کنم آیا چه کرده ام؟

در فکر میروم که تو از من چه دیده ای؟

از من عبور میکنی و دم بر نمی زنی

تنها خوش است دلم که شاید ندیده ای

یکروز می رسد که در آغوش گیرمت 

هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/۱۱ - سید محمد انجوی نژاد
خداحافظ یا سلام !؟

سلام يعنی برای هميشه ... خداحافظ!

تکليفِ تمام ترانه‌های من        از همين اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم است
سلام، يعنی خداحافظ!
خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غريب          خداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسوده
ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروزِ من،
عزيزِ هنوزِ من ... خداحافظ!


همين که گفتم!         ديگر هيچ پرسشی              پاسخ نمی‌دهم!


هی بی‌قرار!             نگران کدامِ اشتباهِ کوچکِ بی‌هوا
تو از نگاه چَپ‌چَپِ شب می‌ترسی؟                  ما پيش از پسينِ هر انتظاری حتما
کبوترانِ رفته از اينجا را                          به رويایِ خوش‌ترين خبر فراخواهيم خواند.


من ... ترانه‌ها وُ               تو ... بوسه‌ها وُ
شب ... سينه‌ريزِ روشنش را گرو خواهد گذاشت،
تا ديگر هيچ اشاره يا علامتی از بُن‌بستِ آسمان نمانَد.
راه باز ...، جاده روشن وُ                همسفر فراوان است.


برمی‌گرديم          نگاه می‌کنيم                اميدوار به آواز آدمی ...!


آيا شفای اين صبحِ ساکتِ غمگين
بی‌خوابِ آخرين ستاره مُيسر نيست؟
هميشه همين قدم‌های نخستينِ رفتن است
که رازِ آخرين منزلِ رسيدن را رقم می‌زند.


کم نيستند کسانی            که با پاره‌ی سنگی در مُشتِ بسته‌ی باد
گمان می‌کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می‌بَرَند،
اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهيم خورد
ما خوابِ خوشی از احوالِ آدمی ديده‌ايم


از اين پيشتر نيز          فالِ غريب ستاره هم با ما
از همين اتفاق عجيب گفته بود.


ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوش‌قولِ بوسه رسيد،
رسيد همين نزديکی‌ها                 که صبحِ يک جمعه‌ی شريف
از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت.
همه چيز دُرست خواهد شد
و شب تاريک نيز از چراغِ تَرک‌خورده عذر خواهد خواست.
همين برای سرآغاز روزِ به او رسيدن کافی است،
همين برای نشستن و يک دلِ سير گريستنِ ما کافی‌ست،
همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است.


سلام ...!
سلام يعنی خداحافظ!
خداحافظ اولين بوسه‌های بی‌اختيار          کوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپس
عصر قشنگِ صميمی            ماه مُعطرِ اطلسی‌های اينقدی، ... خداحافظ!


سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!
سايه‌نشينِ آب و همپياله‌ی تشنگی سلام،
سلام، اولادِ اولين بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،
سلام، ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروز من،
عزيزِ هميشه و هنوز من ... سلام!

لینکستان :

***رسم انتظار ***
**اتاق درد بازمانده تنها**
**بانک صوتی سخنرانی های حقیر و دیگران**
**دل نوشته های بازمانده تنها**
**رمان و داستان **
**سوز دل بازمانده تنها**
**نخبگان وصال **
**وب سایت پارس گیگ من **
**وبلاگ پارسی بلاگ من **
**کلبه غم من **
**یاران وصال **
آقاي خامنه اي سلام
آموزشگاه آنلاین رهپویان
آواي بيصدا
آواي تشيع
افق بیکران من
انتظار فرج
بشارت ظهور
بهترین آرزوها
بی سیم چی
پائيز وحشي
پاسخ به شبهات ..... هر چه بخوای هست !؟
پاسخ گویی
پدر آرینوس - پیچیدن نسخه مسیحیت منحرف
پرسش و پاسخ ..... هر چه بخوای هست !؟
پيام عاشورا
ترنم وصال
چقدر سنگ صبور سفید
چگونه ازدواج کنیم ؟؟؟
چکاوک سخن گو
حرف های زورکی
خیلی دور ... خیلی نزدیک
دایی امید
دایی امید ۲
درویش پابرهنه
دست نوشته های تنها
دل منور كن
دل نوا
دلشاد دلتنگ
دلشده
دنیای راه راه
رد پا
روحی از جنون
سلام آقا
سیاست مدار
شبهای پیشاور
شروق
شمع تاريخ
شیطونک
عارف . از سرزمین خورشید
عطر نماز
عمره دانشجویی
فدائیان اسلام
فروغ بي انتها
كتابخانه تخصصي جنگ
گل دختر
ما نسل سومي ها
ماه ناتمام
مبارزین !
مربي - راهنماي ازدواج
مرفه با درد !
من لی غیرک
منتظران ظهور
مهراوه من
مکتب الزهرا س
میثاق با شهدا
میکده روحانی
نتكده
نوشته های یک ناظم
وبلاگ جناب ارور !!؟
يه قطره اشك
کبوتر حرم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٧/٤ - سید محمد انجوی نژاد